متـن آهنــگ بی وفا (خداحافظ عشـــق من)
بي وفا عشـق مـن به خـدا اشـک مـن ..... میـمونه رو گـونه ام تا بیـای پیـش مـن
رفتـی و بعـد تو چه زجـری کشیـدم ...... هنـوز تار مـوتـو به دنیـا نمیـدم
تـو رو به خاطـراتمـون تو منـو بی خبـر نـزار...... تـو رو اشکمون قسـم تو منـو چشـم به در نـزار
باشه میـرم از پـیشت خـداحـافـظ عشـق مـن ...... ببخش روی نامه هام باز چـکیده اشک مـن
دلت مــوندنی نبود خـداحـافـــظ عشــــــــــــــــــق مــــن ...........
حالا که نمـونـدی بگـو از من چـی دیــدی ....... چـه سـاده نشـسـتی چـه سـاده پـریـدی
بغـضـمـو وقـتـه جـدایـی هـی نـگه داشـتـم به سختی .. حتی واسه دل خشیمم دست تکون ندادی رفتی
پـس به زار روی مـاهتـو دم آخـر نگـاه کنـم ....... سختـه با خاطـراتمـون با دل خـون وداع کنم
وقـته رفـتـنـت نـبـود خـداحـافـظ عشــق مــن ....دلت مـیشکـنه یـه روز میـدونـی قـدر اشــک مــن
سـخــتـه گـفـتـنـش ولـی خـداحـافـظ عشـــــــــــــــــــــق مـــــــــــــــن !
               
|